عجب روزهای تنهایی و بی کسی هست.
و اینه که مال منه. تنها ترین روز زندگی من. عجب روزهای تنهایی و بی کسی هست... باید جلوش گرفته بشه. این روزها رو اصلا نمی تونم تحمل کنم. این روز ها نباید باقی بمونه. من هرگز دلم برای این روزها تنگ نمی شه. اگه تو بری. منم می خوام برم اگه تو بمیری. منم می خوام بمیرم. تنها ترین روز های زندگی من... عجب روزهای تنهایی و بی کسی هست... و اینه که مال منه. این روزیه که من خوشحالم.من باقی موندم...
+
نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 14:36 توسط سارا
|
![]()
سایه ام با وسعت نگاه تو در آسمان و من با خیال تو لحظه لحظه بی قرار در صدای کفتر همسایه زنگ آواز تو را می شنوم ای تو جاری.ای تو بودم و ای تو آرام وجودم و دگر بار تو را می خواهم و تو را می جویم می بویم لحظه ای با من باش تا به اندازه اندام ظریف مهتاب که شبم را با تو تعبیر کنم جز به ناگاه در این خواب سحر گاهی خود من نمی دانم که هستی و چه هستی.از کجایی؟ لحظه ای با من باش.لحظه ای...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:6 توسط سارا
|
![]()